خلاصه داستان
روزها، صاحب آرام و خوشاخلاق یک کافه است؛ جوانی که زندگی ساده و بیحاشیهای دارد. اما با فرارسیدن شب، شخصیت دیگری در وجود او بیدار میشود؛ شخصیتی تاریک و خشمگین که خیابانهای شهر را به دنبال قربانیانش زیر پا میگذارد.
او هر صبح بدون آنکه چیزی از اتفاقات شب قبل به یاد داشته باشد، به زندگی عادی خود بازمیگردد؛ تا اینکه شبی با دختری روبهرو میشود که برخلاف دیگران، از او نمیترسد. دختری که تنها با یک نگاه، چیزی را در اعماق وجود او میبیند که خودش هرگز قادر به دیدنش نبوده است.
«شبگرد» داستان نبرد میان تاریکی و روشنایی، زخمهای فراموششده کودکی و عشقی است که شاید آخرین فرصت نجات یک روح سرگردان باشد.